سال نو مبارک...
عرضم به محضر شریفتان ، دوستان مبادا فکر کنند که سیاوش ایرانی چوزموری رباعی فاکر ،
زرتش قمصور شده است يا اينكه تلنگ قلمش دررفته و يا خدای نکرده ، باد آخر را داده است.
نه قربان جان ، ما همچنان هستيم و تا جايی که بتوانیم خواهیم بود در خدمتتان و سعی هم میکنیم
که بهتر و بهترتر شویم !
دست بر قضا حرف زیاد است و احتمالا ْ فردا یا پس فردا خدمت میرسیم برای نوشتن آخرین پُستِ
امسال.
عجالتاْ این را داشته باشید تا روز موعود .
باقی بقایتان...
دوم : شـــعر

بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت
بر آن دوکی که بر رَف بیصدا ماند
بر آن آیینهء زنگار بسته
بر آن گهواره که ش دستی نجنباند
بر آن حلقه که کس بر در نکوبید
بر آن در که ش کسی نگشود دیگر
بر آن پله که برجا ماند خاموش
کس اش ننهاده دیری پای بر سر
بهار منتظر بیمصرف افتاد !
« احمد شاملو »
عارض محضر يكتای بی همتایتان هستم که اگرچه تا ساعت ۱۲ نیمه شب حال خوشی نداشتم ، امّا
همكنون آرامش عجيبی دارم و با حالی خوش در حال نوشتن هستم.
عرض کنم که نوروز دارد می آید و صدای دایره و دمبک حاجی فیروز را میشود شنید.
از ته دل آرزو میکنم که سال نو ، برخلاف شواهد و قرائن ، سال خوب و خوش و پُربرکتی باشد برای
مردمان این کلبهء شرقی.
آرزو کردن که دیگر جرم نیست ، هست ؟
دوم : امّــــــا...
امّا در اینجا « امّایی» وجود دارد :
قطعنامهء سوم تصویب شده است. تا پیش از آن ، اوضاع اقتصادی مملکت و به تبع آن وضع معیشتی
مردم ، نه تنها مطلوب نبود ، بلكه روز به روز بدتر ميشد و حالا حساب كنيد با وجود اين سبزه ای که
به گُل هم آراسته شده ، كار به كجا خواهد رسيد ؟
بعد از ايّام عيد ، گرانی بیداد خواهد کرد احتمالاْ. خط قرمز فقر هم که هزار ماشاالله هر روز دارد
فربه تر و پُرتوقع تر میشود...
خدا به داد این ملّت برسد...
سوم : من و عمونوروز
از آنجایی که این حقیر ، بيشتر به يأجوج و مأجوج شباهت دارد تا آدميزاد و در راستای اینکه
همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید ، بايد عرض كنم كه هيچوقت از نوروز و عيد و تشريفاتش
خوشم نيامده. يك هفتهء مانده به عيد ، بعلاوه ء سيزده بدر ، دلگيرترين روزهای سال هستند برایم.
چرایش را نمیدانم ولی...
بازهم در راستای اینکه احتمالاْ به مازوخیسم ادواری مبتلا هستم ، هميشه آن چند روز آخر سال را
در فكر كسانی هستم که .... خودتان میدانید چه کسانی را میگویم.
بگذریم از اینکه تنفر من از غُلغُله و شلوغی هم خود مزید بر علّت شده است...
امیدوارم همه ء ما ، روزی آنقدر توان مالی داشته باشیم که هر سال ، دَم عيد ، بتوانيم احتياجات چند
خانواده ء بی بضاعت را برطرف کنیم.
( و برای آنهایی که دارند ، دارايی بیشتر و دست بخشنده تر آرزو میکنم. )
بگذارید کمی هم حرفهای خوب خوب بزنیم...
چهارم : آشفتگی در بازی آشفته
آقاجان ! در این بازی ای که دوست خوبمان مریم ( آشفته ) راه انداخت ، يا من به دليل خنگيم ، قضيه
را درست متوجه نشدم يا اينكه بعضی از دوستان گمراه شدند. چرا ؟
چون تا آنجایی که من متوجه شدم قرار بر این بود که کتابهای « نیمه خوانده و نیمه کاره مان » را معرفی
کنیم ، ولی برخی از دوستان کتابهایی را اسم برده بودند که به دلیل بد بودنشان رهایشان کرده اند.
اگر اینطوریست ، من از همينجا اعلام ميكنم كه :
هيچكدام از آن كتابهايی که در لیست من آمده بودند ، بد يا مزخرف يا معيوب يا.... نبودند.
بهرحال :‹ ايراد از من است ، لطفا ً به گيرنده های خود دست نزنید. ›
پنجم : بازی با یک زن قدبلند
دوست خوبمان « زن قدبلنــــــــــد » بازی جدیدی راه انداخته است از این قرار :
« ترانه ها و آهنگهای محبوبتان را بنویسید. »
عرض کنم که ، در بازی قبلی ، نوشتم كه : از هر كسی که دوست دارد دعوت میکنم همبازیمان شود.
ظاهراْ هیچکدام از دوستان علاقه ای نداشتند و شرکت نکردند ؛ امّا باطن قضيه اين است كه :
هزارماشاألله دوستان ما باكلاسند و منتظر دعوت رسمی هستند !
بسیار خُب... رسماْ از رفقای زیر دعوت میکنم که همبازیمان شوند :
مریم بی وبلاگ ، مريم صندوقچه ، مريم آشفته ، شوكا ، محسن ، بانو ، سهيلا ، ماندا ، يسنا ، پريما
علي داركوب ، مصطفا ، پرند ، غزل ، مرضيه خاتون ، ماهي خانوم ، آرزو ، امير شاعر ، فرشته و ....
( يادتان باشد كه اين بازی را دوستمان راه انداخته و وقتی کسی بازی راه می اندازد دوست دارد
دوستانش همراهیش کنند.)
و امّا سهم من از بازی جدید :
الف ـ ایرانی ( پاپ )
داریوش : پرنده ء مهاجر ــ چشم من .
ابی : خالی ــ درخت ( توی تنهایی یک دشت بزرگ... )
شهیار قنبری : لالالالا دیگه بسه ــ بغلم کن.
گوگوش : ما به هم نمیرسیم ــ طلاق ( بشنو همسفر من... ) ــ من و گنجشکای خونه.
فرامرز اصلانی : اگه یه روز بری سفر.
ب ـ ایرانی ( سنتی )
شجریان : کاستهای : عشق داند ـ بر آستان جانان ـ بیداد ـ یاد ایّام.
شهرام ناظری : آلبوم « گُل صدبرگ ».
ج ــ ایرانی ( محلی )
چندین و چند ترانهء کُردی.
د ـ خارجی ( غیر کلاسیک )
پینک فلوید : تمام آلبومها و بویژه آلبوم « دیــــوار » که محبوبترین آلبوم موسیقی همهء عمر من است
و ترانهء « هی یو » که محبوبترین ترانهء تمام زندگیم است.
استینگ : shape of my heart _ desert rose
اریک کلاپتون : چندتایی از ترانه هایش که متأسفانه اسمشان یادم نیست.
لورا برانیگن : self control
ویتنی هیوستن : آن ترانه ای که روی فیلم « بادیگارد » خوانده است.
مارک آنتونی : youre sang to me
کریس دی برگ : قطار اسپانیایی ـ بانوی سرخپوش ـ Last Night
ایگلز : هتل کالیفرنیا.
متالیکا : هیچ چیز دیگری مهم نیست.
ه ـ اینسترومنتال ( بی کلام یا به قول بعضی : لایت ! )
اریک کلاپتون : لبهء تاریکی.
جو ساتریانی : نابخشوده.
ونجلیس : فتح بهشت.
آتمار لیبرت : شب پُرستاره.
و ـ کلاسیک
باخ : ایر
بتهوون : سمفونی ۵ ( بویژه موومان اول ) ـ سمفونی ۹
پاگانینی : ۲۴ کاپریس ( بویژه کاپریس ۱۳ : لبخند شیطان ).
شوپن : مجموعهء اتودهایش.
کارل اُرف : کارمینا بورانا.
فرانتس لیست : راپسودی مجار.
ایزاک آلبنیز : آستوریاس.
و.....
« باقی بقایتان »
عارض محضر گرمتان هستم که سال هشتاد و شش خورشیدی هم دارد آخرین نفسهايش را ميكشد.
خوشا به سعادت آنهايي كه توانستند در اين سيصد و پنجاه و اندي روز گذشته ، كار مثبتي انجام دهند
و از خودشان ، و از عملكردشان راضي هستند.
والله ، من هرچقدر كه تأمل و تعمق ميكنم ، به اين نتيجهء خفت بار ميرسم كه در طول اين سال ،
تنها يك كار مثبت انجام داده ام و آن ، همانا كشيدن دندانهايم است.
البته اين حرف شايد آن چند ميليون خواننده ء اين وبلاگ معظم را ناراحت كند و اعتراض كنند كه
باز كردن اين وبلاگ ، نه تنها مثبت ترين كار بنده ، بلكه اساسا ً مهمترين اتفاق قرن در جامعهء بشري
است. خُب ، اين هم خودش حرفيست... باشد... من هم حرفي ندارم.... قبول ميكنم.
دوم : توضيح
در پُست قبلي ، جمله اي در ميان يكي از بندها وجود دارد با اين مضمون :
< فقر زبان عربي در مقايسه با غناي زبان فارسي >.
برخي از دوستان ، از جمله مريم و خانم عرشي ، تذكر داده اند كه : عربي يكي از كاملترين زبانهاست.
ضمن تشكر از اين دوستان بابت دقّت نظرشان ، بايد عرض كنم كه منظور بنده از ‹ فقر › چيز ديگري بود:
منظورم ‹ فقر از لحاظ كار › است و ‹ كار › يعني : توليد فكر و خلاقيتهايي نظير رمان و داستان و غيره.
به فكرتان فشار بياوريد و ببينيد چند فيلسوف و متفكر و نويسنده و شاعر عرب ميشناسيد ؟
بگذاريد من هم به مغز فندق هيبتم فشار بياورم :
خليل جبران ، طاها حسين ، حسنين هيكل و نزار قباني و جرجي زيدان و ....
( اسم آن نويسندهء مصري كه پارسال مُرد و رُمانِ ‹ كوچهء مداق › را نوشته ، چه بود ؟ يادم نميآيد )
اگرچه خود زبان فارسي ( بويژه در دوران معاصر و مخصوصا ً در زمينهء ادبيات داستاني و فلسفه )
دستش تقريبا ً خاليست ، امّــا در كُل ، وضعش از زبان عربي بهتر است.
سوم : رنگ و خيالات فرشته
بالأخره يكي از دوستان خوب بي وبلاگم ، دعوت مرا لبيك گفت و وبلاگش را در همين همسايگي
خودمان افتتاح كرد. اين دوست كسي نيست جُز : فرشته ؛ با وبلاگ : كارگاه رنگ و خيال من.
اگر شما هم ‹ اسپرسو › و شكلات تلخ دوست داريد ، به كافهء او سري بزنيد. پشيمان نخواهيد شد.
امّـــا .... از آنجايي كه فرشته دوست من است و دوستش دارم ، برايش توصيه اي دارم كه با اجازهء شما
از همينجا اعلام ميكنم :
فرشته خانوم !
ميداني چرا من ، عكس خودم را توي وبلاگم نميگذارم ؟
يك لحظه تصور كن كه اگر من ، با اين زيبايي مافوق بشري ، با اين دندانهاي صدفگون و بيني نُقلي ِ
سه كيلويي و غيره و ذالك ( زبان از توصيف وجاهت من عاجز است ؛ شرمنده ) ، عكسم را اينجا
ميگذاشتم چه ميشد ؟ خودم ميگويم :
آنوقت سيل كامنتهاي خصوصي ِ حامل شماره تلفن و همچنين آن دسته كامنتهايي كه طولشان
نيم متر است و عكس گل و پروانه و غيره هستند ( حتما ً خودت ديده اي ) به سويم سرازير ميشد.
و هرروزه در صفحات حوادث روزنامه ها ، شاهد اخباري از اين دست بوديم :
آنجلينا جولي بخاطر زيارت چوزموري از براد پيت طلاق گرفت و راهي ايران شد.
خودكشي دسته جمعي هشتاد مانكن فرانسوي پس از شنيدن جواب منفي از سوي چوزموري.
و اخباري از اين دست....
بهرحال به تو پيشنهاد ميكنم عكست را برداري.... ديگر خود داني .
چهارم : از شوخي گذشته
از شوخي گذشته ، از ساير دوستان بي وبلاگم ، مثل : مريم و محسن و شوكا و سهيلا و... ،
ميخواهم كه هرچه زودتر وبلاگ خودشان را در همسايگي خودمان برپا كنند و به ما بپيوندند تا
جمعمان جمع شود.
پنجم : صداي پُرغلطِ آمريكا
واقعا ً كه ديگر شورَش را درآورده اند اين مجريان عزيز صداي آمريكا. بس كه جملاتشان پُر است از
غلطهاي فاحش املايي و انشايي.( ديگر كار از تُپُقهاي لونا شاد و سكته هاي قلبي بهارلو گذشته است)
ديشب يكيشان داشت ميگفت : توي وبلاگها ‹ نكاتهاي › جالب زيادي ديدم.
امروز هم داشت مستندي از زندگي ‹ دين مارتين › نشان ميداد و نريتور محترمه ، فيلم معروف و
جديدا ً بازسازي شدهء ‹ Ocean's 11 › را اينگونه ترجمه كرد : ‹ كشتيراني شمارهء يازده › ( ! )
هر كسي كه اندكي فيلمباز باشد ميداند كه اسم اين فيلم ‹ يازده يار آقاي اوشن › است.
( جالب است كه بدانيد منتقدان داخلي براي ترجمهء اسامي فيلمها ، با صداي آمريكا در تماسند ! )
واقعا ًً براي رسانه اي در حد صداي آمريكا ، با آن بودجه و دستگاه عريض و طويل ، خيلي سخت است كه
يك ‹ ويراستار › درست و حسابي استخدام كنند ؟ آنهم با وجود آنهمه ایرانی باسواد در خود آمريكا.
يكي نيست به ما بگويد فلسفهء استخدام آقاي ‹ بهروز صوراسرافيل › چيست ؟ گيس دم اسبي اش ؟
آخر شما قضاوت كنيد ، ضرورت استخدام ‹ الهام ستاكي › چيست ؟ اين همان الهامي است كه تا
چند وقت پيش در شبكه هاي لس آنجلس برنامهء ‹ ترانه هاي درخواستي › اجرا ميكرد.
البته اين به خودي خود اشكالي ندارد ، به شرطي كه : طرف آنقدر معلومات داشته باشد كه به هنگام
اجراي برنامه ، از خودش هم حرفي براي گفتن داشته باشد.
اگر از من ميپرسيد ، تنها چيز جالب درمورد الهام خانم اين است كه اسم شوهرش ‹ بامبوس › است.
ششم : مقدمه اي بر بازي
باورتان ميشود كه من اين پُست را به اين نيّت نوشتم كه در بازي اي كه با آن دعوت شده ام شركت
كنم ؟ خودم هم نميدانم چرا اينهمه روده درازي كردم و بدتر از آن اينكه نميدانم چگونه اين مرض را
درمان كنم ؟ بگذريم....
عرضم به محضرتان كه دوست خوبم : مريم ( وبلاگ آشفته ) از من دعوت كرده كه در بازي اش شركت
كنم و بازي مذكور از اين قرار است كه : بگويم چه كتابهايي را نيمه كاره رها كرده ام ؟
به روي چشم .... ولي قبل از آن يكي ــ دو نكته را بگويم :
۱ــ دوست عزيز ديگري ( مريم ) از من خواسته بود كه اين بازي را راه بياندازم كه :
اگر ميتوانستيد هر لباسي كه دوست داريد بپوشيد ، براي هر كجا ، چه لباسي و چه رنگي ميپوشيديد؟
بايد عارض شوم كه اين بازي را من اساسا ً نميتوانم راه بياندازم ، چون مَرد هستم و آن قيد و بندي كه
براي خانمها در جامعهء ما هست ، براي مردها نيست.
( از صميم قلب ، براي زنان و دختران زيبا و صاحب كمال سرزمينم ، بابت اين محدوديت متأسفم و
يقين دارم روزي نه چندان دور ، اين زنجير ، به دستان توانمند خودشان گسسته خواهد شد. )
۲ــ اما درمورد اين بازي جديد :
اول : از همهء دوستاني كه دوست دارند ، ميخواهم كه با ما همبازي شوند.
دوم : عزيزاني همواره بر بيماري تنبلي و فراخي ماتحت اينجانب تأكيد ميكنند ؛ كه اتفاقا ً در اين بازي
صحت گفته شان تأييد ميشود. اگرچه قول ميدهم كه اين عارضه را درمان كنم.
سوم : نيمه كاره گذاشتن هر كتابي ، ميتواند به دلايل عديده و شديده اي باشد ، از جمله :
الف ـ آدم بعد از خواندن چند صفحه ، توي ذوقش ميخورد و براي هميشه قيد خواندن آن كتاب را ميزند.
ب ــ وسط كار متوجه ميشويد كه الآن وقت خواندن اين كتاب نيست و اتمامش را به بعدها موكول ميكنيد.
و.....
زياد حرف زدم ؛ بااجازه تان بازي بازي كنيم !
هفتم : بـــــــــــازی

اسامي را با اين ترتيب مينويسم : اسم كتاب ــ نويسنده ــ مترجم ــ اسم ناشر.
۱ــ آنا كارنينا ــ لئو تولستوي ــ سروش حبيبي ــ نيلوفر.
۲ــ تام جونز ــ هنري فيلدينگ ــ احمد كريمي حكاك ــ نيلوفر.
۳ــ جنس دوم ( جلد ۲ ) ــ سيمون دوبووآر ــ قاسم صنعوي ــ توس.
۴ــ خاطرات ( جلد ۲ ) ــ دوبووآر ــ صنعوي ــ توس.
۵ ــ قهرمانان و گورها ــ ارنستو ساباتو ــ مصطفا مفيدي ــ نيلوفر.
۶ ـ طبل حلبي ــ گونتر گراس ــ حبيبي ــ ".
۷ــ نان و شراب ـ اينياتسوسيلونه ــ محمد قاضي ــ زرّين.
۸ ــ خاطرات پس از مرگ براس كوباس ــ ماشادو دآسيس ــ عبدالله كوثري ــ مرواريد.
۹ــ طهران قديم ــ جعفر شهري ــ نشر معين.
۱۰ــ سير حكمت در اروپا ــ محمد علي فروغي ــ نشر البرز.
۱۱ــ كارل ماركس ــ فرانسيس وين ــ شيوا رويگريان ــ ققنوس.
۱۲ـ رمان به روايت رمان نويسان ــ ميريام آلوت ــ محمد علي حقشناس ــ مركز.
۱۳ـ مثنوي معنوي ــ مولوي ــ به تصحيح : عبدالكريم سروش ــ علمي فرهنگي.
۱۴ـ انسان و سمبولهايش ــ يونگ ـ محمود سلطانيه ـ جامي.
۱۵ــ توتم و تابو ــ فرويد ــ ايرج باقرپور ــ آسيا.
۱۶ــ سرگذشت سوررئاليسم ـ گفتگو با آندره بروتون ـ كوثري ـ نشرني.
۱۷ـ دُن آرام ــ ميخاييل شولوخُف ــ احمد شاملو ــ مازيار.
۱۸ــ در جستجوي زمان از دست رفته ـ مارسل پروست ـ مهدي سحابي ـ مركز.
۱۹ ـ ديويد كاپرفيلد ـ چارلز ديكنز ـ مسعود رجب نيا ـ اميركبير.
۲۰ــ انگيزهء آفرينندگي ـ دنيس اسپور ـ اميرجلال الدين اعلم ـ نيلوفر .
و......
( اين ليست تا حدود شمارهء ۶۰ ادامه دارد. ولي نه نوشتنش لازم است و نه حوصله اش را دارم. )
نكته :
با تن دادن به اين بازي ، من تير خلاص را به تتمهء آبرويم زدم ، چونكه همه فهميدند كتابهاي نيمه كارهء
بنده ، تعدادشان بسيار بيشتر از كتابهاي خوانده شده ام است.
اگر خواستيد بازي راه بياندازيد ، جوري باشد كه آبروي آدم را نبرد لطفا ً ! ممنون.
<< باقي بقايتان >>